سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
اردیبهشت 90 - رضا

رضا

   1   2   3   4   5   >>   >

ببار بارون ببار بارون                    دلم از زندگی خونه
دیگه هر جای این دنیا                    برام مثل یک زندونه
        *********
        *********
ببار بارون که دلگیرم                  ببار بارون که غمگینم
خراب حال من امشب                  دارم از غصه میمیرم


 


 


 


        *********
        *********
ببار ای نم نم بارون               ببار امشب دلم خسته است 
ببار امشب دلم تنگه                همه درها بروم بسته است


 


        *********
        *********
ببار ای ابر بارونی                       ببار و گونمو تر کن
مثله بغض دل ابرا                  بباراین بغض و پرپر کن


 


        *********
        *********
نه دستی از سر یاری                    پناه خستگی هام شد
نه فریاد هم آوازی                        غرور خلوت ما شد


 


        *********
        *********
نه دل گرمی به رویایی              که من هم بغض  بارونم
نه امیدی به فردایی                       که از فردا گریزونم


 


نوشته شده در شنبه 31/2/90ساعت 7:42 عصر توسط بی نام نظرات ( ) | |

من زمهر حیدرم هر لحظه اندر دل صفا است


از پی حیدر حسن مارا امام و رهنما است


همچو کلب افتاده ام بر آستان بوالحسن


خاک نعلین حسین بر هردو چشمم توتیا است


عابدین تاج سر و باقر دو چشم روشنم


دین جعفر بر حق است و مذهب موسی رواست


ای موالی وصف سلطان خراسان را شنو 


ذره ای از خاک قبرش دردمندان را دواست


پیشوای مؤمنان است ای مسلمانان تقی


گر نقی را دوست داری بر همه ملت رواست


عسکری نور دو چشم آدم است و عالم است


همچو یک مهدی سپهسالار در عالم کجاست


شاعران از بهر سیم و زر سخن ها گفته اند


احمد جامی غلام خاص شاه اولیا است


نوشته شده در یکشنبه 18/2/90ساعت 3:30 عصر توسط بی نام نظرات ( ) | |














شعر تازه علی رضا قزوه در مورد امام زمان (ارواحنا ) دوشنبه ?9 امرداد ????
 





نوشته شده در یکشنبه 18/2/90ساعت 3:29 عصر توسط بی نام نظرات ( ) | |

نویسنده: محمد صادق شاکری         


 




سؤال همیشه
گلدسته ات
کهکشانى است
که سیاهى شهر را تکذیب مى کند
پیرامون تو همه چیز بوى ملکوت مى دهد:
کاشى هاى ایوانت
و این سؤال همیشه
که چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى کوچک خلاصه کرد.
و پنجره فولاد


التماسهاى گره خورده


و بغضهایى که پیش پاى تو باز مى شوند




نوشته شده در یکشنبه 18/2/90ساعت 3:28 عصر توسط بی نام نظرات ( ) | |






















 




















شمع جمع شاپرکها



 




پای خود را می گذارم در حرم
از دلم پر می کشد اندوه و غم

با کبوترهای گنبد می روم
توی خال آسمان گم می شوم

شاپرکها، تشنه دیدار نور
شادمان سر می رسند از راه دور

چشم خود را در حرم وا می کنند
شمع را یکباره پیدا می کنند

شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا

آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها

می شوم من روز و شب همسایه ات
می شود چتر دو بالم سایه ات






 





















حرم



 


دوباره یک غروب دلنشین
دوباره یک صدا،
صدای سبز
دوباره می پرد کبوتری
به دور گنبد حرم
دوباره چشمهای من
پر از نگاه کاشی و ستاره می شود
کنار حوض
دوباره ذهن من
پر از صدای بالهای یک فرشته می شود
نگاه کن!
من آن کبوترم
به دور گنبد طلایی اش
چه عاشقانه می پرم






 















موسیقی غریبی



 


حمید هنرجو

روی این گنبد طلا و قشنگ
خانه ای دارم از شکوفه و نور
خانه پاک و روشنی دارم
زیر باران دانه های بلور

زیر این گنبد طلایی هست
صحن مردی که ضامن آهوست
آه، گوش تمام مردم شهر
پر موسیقی غریبی اوست


دوست من! بگو که تا حالا
چند دفعه به مشهد آمده ای؟
اشکی از چشم خسته ریخته ای؟
بوسه ای بر ضریح او زده ای؟

تا بیایی دوباره می شنوی
عطر پاک گلاب، از هر سو
می چکد قطره اشکی از چشمت
باز با یاد ضامن آهو

در هوا بوی بال پیچیده
در زمین، عطر غنچه های دعا
شهر مشهد همیشه لبریز است
از صمیمیت امام رضا

روز و شب، کار من فقط این است:
حرف او، با پرنده ها گفتن
پر زدن در نگاه گنبد نور
زیر لب یا رضا رضا گفتن

بالهایم پر از نوازش اوست
چون شب و روز بر سر حرمم
راستی خوش به حال من، آری
بچه ها، من کبوتر حرمم ...




نوشته شده در یکشنبه 18/2/90ساعت 3:26 عصر توسط بی نام نظرات ( ) | |





























 



چشمه های خروشان تو را می شناسند
موجهای پریشان تو را می شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را می شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند






 














بوی زیارت



 



دور سقاخانه می گردد نسیم
دانه می پاشد کنار حوض آب
چادرش بوی زیارت می دهد
بوی اشک و گریه و بوی گلاب

آسمان چشم او پر می شود
باز، از پرواز شاد کفتران
صحن را آهسته جارو می کند
خادمی با دستهای مهربان

می نشیند در نگاه خیس او
مثل یک گل، سایه فواره ها
قلب من پر می کشد مثل نسیم
هردومان هستیم مهمان رضا




نوشته شده در یکشنبه 18/2/90ساعت 3:25 عصر توسط بی نام نظرات ( ) | |











 


 


 هوای پرواز



 



صحن حرم از نسیم پر بود
از پرپر یا کریم پر بود

خورشید دوباره بوسه می زد
بر چهره مهربان گنبد

گنبد پر از آفاتاب می شد
آهسته غم من آب می شد

رفتم طرف ضریح او باز
تا پر شوم از هوای پرواز

اطراف ضریح گریه ها بود
دلهای شکسته و دعا بود

دلها همه زیر بارش اشک
مانند کبوتری رها بود

عطر گل یاس در دل من
عطر صلوات در فضا بود



نوشته شده در یکشنبه 18/2/90ساعت 3:24 عصر توسط بی نام نظرات ( ) | |














 


چون کبوتر حرم



 



زیر چتر آفتاب
در حرم نشسته ام
دل به روی غصه ها
شادمانه بسته ام

ابر تیره دلم
پاره پاره می شود
آسمان قلب من
پر ستاره می شود

یک صدای آشنا
از فضای رو به رو
می رسد به گوش من
بق بقو بقو بقو

بق بقو بقو کنان
دسته کبوتران
آب و دانه می خورند
می پرند در آسمان

می شوم کبوتری
چون کبوتر حرم
دور گنبد طلا
شادمانه می پرم

5- ضامن آهو
افسانه شعبان نژاد

کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را

کاش روزی می نشستی پیش من
می کشیدی دست خود را بر سرم
شاد می کردی مرا با خنده ات
دوست بودی با من و با خواهرم

چونکه روزی مادر م می گفت تو
دوست با یک بچه آهو بوده ای
خوش به حال بچه آهویی که تو
توی صحرا ضامن او بوده ای

پس بیا من بچه آهو می شوم
بچه آهویی که تنها مانده است
بچه آهویی که تنها و غریب
در میان دشت و صحرا مانده است

روز و شب در انتظارم پس بیا
دوست شو با من مرا هم ناز کن
بند غم را از دو پای کوچکم
با دو دست مهربانت باز کن




نوشته شده در یکشنبه 18/2/90ساعت 3:21 عصر توسط بی نام نظرات ( ) | |











گنبد رضا



 



غرق نور است و طلا
گنبد زرد رضا
بوی گل، بوی گلاب
می رسد از همه جا

مثل یک خورشید است
می درخشد از دور
شده از این خورشید
شهر مشهد پر نور

چشمها خیره به او
قلبها غرق دعاست
بر لب پیر و جوان
یا رضا یا رضاست

ای خدا کاش که من
یک کبوتر بودم
روی این گنبد زرد
شاد می آسودم

می زدم بال و پری
دور تا دور حرم
از دلم پر می زد
ماتم و غصه و غم



نوشته شده در یکشنبه 18/2/90ساعت 3:21 عصر توسط بی نام نظرات ( ) | |

















زیارت



 


تلق تلوق تلق تلوق
می رسد این صدا به گوش
صدای رفتن قطار میان خنده و خروش

تلق تلوق تلق تلوق
صدای خنده قطار
پیچید میان کوپه ها
هم توی دشت و سبزه زار

به سوی مشهد می رویم
سری به آنجا بزنیم
در حرم امام رضا
بوسه به درها بزنیم

ما به زیارت می رویم
تا به امام دعا کنیم
نگاه پر محبتی
به گنبد طلا کنیم

ای مار پیکرآهنی
قطار خوب و خوش صدا
اکنون به مشهدم ببر
سال دگر به کربلا






 





 













 


 


 


 


یک صحن کبوتر



 




خسته از راه، کنار مادر
توی ماشین پدر خوابیدم
پلکهایم که به هم افتادند
خواب یک صحن کبوتر دیدم

صبح وقتی که دو چشمم وا شد
شادمان مثل گلی خندیدم
آخر از پنجره پشت اتاق
گنبد زرد رضا را دیدم

دل من مثل کبوتر پر زرد
رفت و بر شانه گلدسته نشست
اشک در چشمه چشمم جوشید
بغضم آیینه شد اما نشکست

پدر آماده شد از من پرسید:
دوست داری که تو را هم ببرم؟
گفتم:آری! ولی آنجا چه کنم؟
مادرم گفت: زیارت پسرم!

گر چه زود آمده بودیم ولی
در حرم جای دل من کم بود
هر کسی با او؛ چیزی می گفت
گوییا با همه کس محرم بود

هر کجا رفتیم آنجا پر بود
پر ز نجوای دل و دست دعا
یک طرف قصه پر غصه در
یک طرف ذکر غریب الغربا

در رواق حرم پر نورش
کاش دست دل من رو می شد
می شدم من آن آهوی غریب
باز او ضامن آهو می شد




نوشته شده در یکشنبه 18/2/90ساعت 3:20 عصر توسط بی نام نظرات ( ) | |

   1   2   3   4   5   >>   >
قالب جدید وبلاگ پیجک دات نت

محمد علیزاده - جز تـو
مرجع کد آهنگ : paeez-20