رضا
السلام ای درخت نور بر تنت همیشه رخت نور بارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانهی نگاهت، چشمان خستهی من ستاره میچیند. خوشآهنگترین نغمههای هستی نثار قلب خسته و صبورت. روزِ به اوج نشستنت مبارک وقتی محبتت را با همه وجودت به من تقدیم کردی و مرا شرمنده الطاف کریمانه ات کردی و دل قشنگت را مالامال از عشق به من کردی بار دلدادگی را سخت بر دلم نهادی و امانت عشق را در وجودم نهادی و عهد کردم که تکیه گاهت در همه لحظاتت باشم به یاد می آورم لحظه های فراز را که صدای او اعتبارم می بخشید و لحظه های نشیب را که اعتمادم به یاد می آورم افرای افراشته ای را به یاد می آورم مادرم را. صبح در راه است بهار تو خوب است بهار تو رنگی است مشک های دریده شاعر: علی غلامی آب،آب،آب ... سلام امید وارم از شعر خوشتون بیاد در ضمن اگه لطف کنید ونظر هم بذارید ممنون میشم
/ بوسه نسیم/ همراه خود نسیم می برد مرا یا رب چو بوی گل به کجا می برد مرا سوی دیار صبح رود کاروان شب باد فنا به ملک بقا می برد مرا با بال شوق ذره به خورشید میرسد پرواز دل به سوی خدا می برد مرا گفتم که بوی خویش که را می برد زخویش مستانه گفت دل که مرا میبرد مرا برگ خزان رسیده بی طاقتم رهی یک بوسه نسیم زجا می برد مرا دلم گرفته آسمون
ای الهه ی وفا و عشق ای تو خوبی و صفا و عشق
پاکی از وجود پاک توست عشق قلب سینه چاک توست . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

شاد باش ای بهار
عروسی مهتاب است
شاد باش ای بهار
چرا می ریزی اشک های بی قرار ؟
شاد باش ای بهار
امشب می خواهم بخوانماز تو
شاد باش ای بهار
شب است و طلوع ماه نزدیک
شاد باش ای بهار
شب های ترس پایان یافت
شاد باش ای بهار
مرگ سحر خاتمه یافت
شاد باش ای بهار
اشک هایت را پاک کن
شاد باش ای بهار ... 
بهار تو زنگی ، مزه دار بهار در تو آغوش نوازش هاست
تو در بهار می مانی در جاودانه سبز، سبز خانه ای
تو با بهار خانواده ای شدی سبز رنگی و سبز خو
تو باغ پر ترانه ای شدی تو در نگار عمر واژگون من بهار را ترانه ای ،
بهار را نشانه ای
شرنگ ذوق در تنم وجود باغ وار توست
رهی به گوشه دلم نما که با بهار من بیارمی
یادش به خیر
حرمت میراب
کشت مزارع
سرسبزی چهاب ...
یادش به خیر
آب انبارهایی که آب بیختند
وحوض خانه هایی که فواره آویختند
مشک هایی که دریدند
وچاه هایی که خشکیدند
تلخ وشوروگل آلود
همبسترقلب رود ...
لوله های پولادی
که ازدریاها گذشتند
وقطره قطره شیره ی جانمان را
به یغما
دررگ ساحل بیگانه
چکاندند ؛ رایگان ...
تا آن روزموعود
که سینه هامان خشک ازآب
چون مشک های دریده
درحسرت چاهی شور
لاشه ی پرنده های تشنه
مهاجررا بنوشند ،
وطوفان ابر ... ![]()
نمی تونم گریه کنم
????????????
شکنجه می شم از خودم
نمی تونم شکوه کنم
????????????
انگاری کوه غصه ها
رو سینه ی من اومده
????????????
آخ داره باورم می شه
خنده به ما نیومده
????????????
دلم گرفته آسمون
از خودتم خسته ترم
????????????
تو روزگار بی کسی
یه عمره که در به درم
????????????
حتی صدای نفسم
می گه که توی قفسم
????????????
من واسه آتیش زدنت
یه کوله بار غم بسم
????????????
دلم گرفته آسمون
یه کم منو حوصله کن
????????????
منو که از این روزگار ...
یه خورده کمتر گله کن
????????????
منو به بازی می گیرن
عقربه های ساعتم
????????????
برگه تقویم می کنه
لحظه به لحظه لعنتم
????????????
| قالب جدید وبلاگ پیجک دات نت |










