روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم |
|
در لباس فقر کار اهل دولت میکنم |
تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام |
|
در کمینم و انتظار وقت فرصت میکنم |
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن |
|
در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم |
با صبا افتان و خیزان میروم تا کوی دوست |
|
و از رفیقان ره استمداد همت میکنم |
خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این |
|
لطفها کردی بتا تخفیف زحمت میکنم |
زلف دلبر دام راه و غمزهاش تیر بلاست |
|
یاد دار ای دل که چندینت نصیحت میکنم |
دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش |
|
زین دلیریها که من در کنج خلوت میکنم |
حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی |
|
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم |
تاریخ : دوشنبه 90/3/16 | 8:10 صبح | نویسنده : رضا | نظر
.: Weblog Themes By Pichak :.